تبليغاتX
ونوس
 
خستگي

سلام؛ من امروز تقريبا رو به موت رسيدم خونه از بس كه خسته بودم. خلاصه اينكه نتونستم مقاومت كنم و رفتم سراغ بيسكوئيت كرمدار! اميدوارم تكرار نشه.. دوستان اگه ميشه كالري هاي من رو بسنجيد شايد كم ميشمارم..در ضمن استانبولي خيلي كم روغن بود با گوشت كم و كمي هم سيب زميني..

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:35 توسط زهرا |

 

راضي نبودم

سلام؛ اصلا از خودم راضي نبودم امروز يه دونه كيك يزدي خوردم و يك قاشق ماكاروني چرب .

نميخوام مته به خشخاش بذارم اما خوب نبايد بدخوري كنم. البته دل درد شديد و اعصاب خوردي بعدش و كار زياد اداره امروز بدجوري كلافم كرده بود.. خدا رو شكر بيشتر نخوردم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:20 توسط زهرا |

 

خوب پيش ميره

سلام؛ آدم هر چيز جديدي كه ميگيره مخصوصا اگه هدف دار باشه خيلي ذهن آدم رو مشغول ميكنه .. من امروز تو اداره هي در اتاقم و ميبستم و مانتوم رو بالا ميزدم تا ببينم چند قدم راه رفتم!

من امتياز شمردن بلد نيستم..

نمیدونم ۷۲۱۰ قدم خوبه یا نه؟

من بیشتر از اینها راه میرم اما خوب هم هوا خیلی سرده من سریع می پرم تو مترو یا توی تاکسی، و ديگه اينكه من امروز خيلي خيلي خسته شدم سر كار براي همين از ۷ تا ۹ شب بيهوشانه خوابيدم.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 0:4 توسط زهرا |